X
تبلیغات
کشکول خلجی -

اندیشه اسلامی (1)( کاردانی به کارشناسی ) - فصل اول ( چیستی انسان )        استاد : محمد حسین خلجی

الف) خودشناسی

1- مهمترین مسأله از مسائل انسان ، خودشناسی است (سیر أنفسی)

2- انسان قبل از شناخت جهان پیرامون خود ( سیر آفاقی ):

  الف) باید خودرا بشناسد       ب) گنجینه های فطریش را کشف نموده و آنهارا به کمال رساند       ج) امیال نفسانی خویش را تعدیل نماید 

  نتیجه : به بزرگترین سعادت نائل می شود 

3- اگر انسان :

الف) غفلت ورزیده  ب) استعدادهایش را شکوفا نکند  ج) فقط نیازها و امیال نفسانی  و حیوانیش را برآورده سازد 

نتیجه : گرفتار خسران شده ، از مرتبه انسانیت به حیوانیت تنزل پیدا می کند

4- دعوت به خودشناسی از توصیه های : پیامبران ، علمای اخلاق ، عرفا و فلاسفه بوده است

5- انسان خود اهمیت خودشناسی را احساس می کند

6- علوم مختلف ( جامعه شناسی ، تاریخ ، اندام شناسی ، بیوشیمی ، و......) هرکدام از نظرگاه خاصی انسان را مورد مطالعه و شناخت قرار

می دهند

7- منظور و مقصود از انسان شناسی در این مقال و مبحث ، آن است که انسان دارای استعدادها و نیروهایی برای فهم خود، جهان و تکامل انسانی است .

مواردی که بیانگر اهمیت و ضرورت خودشناسی است :

-        فلینظر الانسان ممّ خلق ( طارق 5)

-        اولا یذکر الانسان أنّا خلقناه من قبل و لم یکُ شیئاً  ( مریم 67)

-        یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم (مائده 105)

-        حضرت علی (ع) : کسی که به خودشناسی دست یابد ، به بزرگترین سعادت و کامیابی رسیده است

-        بردرمعبد دلفی یونان باستان، برای کشف رموز خلقت و پیچیده گیهای وجود انسان ، نوشته بودند که  «خودرا بشناس  »

-        در تاریخ فلسفه، خودشناسی از نظریات اساسی سقراط حکیم بوده است .

-        ایمانوئل کانت آلمانی می گوید : « انسان قبل از هر چیز باید به ارزیابی و شناخت دقیق توانایی خود بپردازد » .

دلائل رجحان و ضرورت خودشناسی

الف) مقدمه کمال انسانی :

1-نقطه اغاز شناخت سرمایه های وجودی ، خوشناسی است

2-ایا انسان جز بدن مادی ، بعد دیگری به نام روح دارد ؟

3-نیازهای روح انسان چیست و چگونه باید برآورده شده و به تکامل برسد ؟

4- پاسخ به این نوع پرسشها ، مقدمه تکامل انسانی است

 

ب) پیش درآمد جهان شناسی ( سیر انفسی مقدمه سیر آفاقی است)

1-شناخت جهان پس از تعامل انسان با جهان خارج از خود است

2- پس از این تعامل انسان می گوید : می بینم ،می شنوم و می شناسم ( جهان شناسی)

3- « من » تا چه اندازه در شناخت سهم دارد (آیا جهان خارج نیز در این شناخت سهیم است)

4-لازمه پاسخ به این نوع سؤالات ، خودشناسی است

5- انسان ابتدا باید قوای شناختی خود و گستره آنهارا بشناسد تا بتواند جهان را بشناسد

6-امیر مؤمنان علی (ع) :

الف) کیف یعرف غیره من یجهل نفسه                                            

    ب) من عرف نفسه کان لغیره اعرف و من جهل نفسه کان بغیره اجهل

ج) مقدمه خداشناسی :

1-علی (ع) : من عرف نفسه فقد عرف ربّه

2- این مطلب که خودشناسی مقدمه خداشناسی است از سه جهت قابل تأمل است :

الف)  فطرت آدمی با معرف خدا عجین است ( پس دعوت به خوشناسی در واقع دعوت به خداشناسی است )

علی (ع) : اللهم خلقت القلوب علی ارادتک و فطرت العقول علی معرفتک

نتیجه : خودشناسی مقدمه محبت و معرفت به حضرت حق است

ب)  انسان  ممکن الوجود است و نمی تواند خالق خود باشد . با خودشناسی انسان وابستگی خود به خدارا احساس می کند .

آیه قرآن : « یا ایّها الناس انتم الفقراء الی الله والله هوالغنی الحمید ».

ج) بابررسی ساختار پیچیده خود به ناظمی حکیم و علیم که انسان را پدید آورده پی م یبریم

آیه قران : « و فی الارض آیات للموقنین و فی أنفسکم افلا تبصرون »

د) حلال مشکلات انسان :

1- بسیاری از مشکلات روحی ، فکری و روانی و اخلاقی انسان ناشی از خودناشناسی است

2- بسیار یاز مکاتب ساخته بشر ( ماتریالیسم ، اومانیسم ، سرمایه داری و ....) ریشه در عدم شناخت انسان دارند

3- انسان م یتواند در پرتو تعقّل و خردورزی به آرامش راستین دست یابد که همان انس با خدا و پیروی از فرامین الهی است

************************************************************************************

ب) حقیقت انسان

 ( بررسی دو دیدگاه مادی و الهی در باب حقیقت انسان )

الف) دیدگاه مادی :

1- هستی برابر با ماده است .

2- انسان هم پدیده ای کاملاً مادی است و بعد معنوی و روحانی ندارد ( تمام قوانین حاکم بر حقیت انسان ( جسم ) مادی است )

3- با قوانین مادی که مبتنی بر حس و تجربه است ، م یتوان به شناخت انسان دست یافت.

4- تحلیلهای این گروه در باب انسان ، مادیگرایانه است ( با مرگ ، حقیقت انسان ازبین می رود و دفتر زندگی انسان برای همیشه بسته می شود)

ب) دیدگاه الهی :

1- انسان دارای دو ساحت  است ( مادی و غیر مادی )

2- محور تعالیم ادیان الهی روح آدمی است و اگر به جسم توجه م یشود به خاطر تدثیر آن در روح است

3- روح غیر مادی است پس با قوانین مادی آنرا مطالعه و بررسی نمود

4- با مرگ و متلاشی شدن جسم  ، حقیقت انسان ( روح ) از بین نمی رود ، بلکه به حیات خود در عالم برزخ ادامه می دهد

 

 

 

 

 

آیات قرآن درخصوص دو ساحتی بودن انسان

الف)ثمّ سواه و نفخ فیه من روحه ( سجده 9 )

مفاهیم :

 1- « تسویه » به معنای خلقت تدریجی اعضای بدن است به صورت اعتدال .

2- مقصود از سوّی : تمیل خلقت جسمانی و پردازش آفرینش ظاهری بدن است

3- روح جزئی از خدا نیست ( روحه اضافه جزء به کل نیت مانند جلد کتاب )

4- خداروحی در بدن م یدمد ( نفخ ) که به دلیل شرافت و منزلت برتر ، انرا به خود انتساب می دهد ( اضافه تشریفی )

5- به مسجد و کعبه ، خانه خدا و بیت الله وبه ماه رمضان شهرالله گویند

ب) « الله یتوفّی الانفس حین موتها » ( زمر 42)

ج)   « قل یتوفبکم ملک الموت الذی وکّل بکم ثمّ الی ربکم ترجَعونَ » ( سجده 11)

مفاهیم دو آیه :

1- توفّی : به معنای اخذ و گرفتن است ( فرشته مرگ روح آدمی را می ستاند و بیانگر آن است که حقیقت انسان فقط روح اوست

2- اگر روح ، نیمی از شخصیت و انسانیت انسان بود باید در ایه به جای « یتوفّاکم » م یفرمود « یتوفّی بعضکم »

د) « ولا تحسبنّ الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاءٌ عند ربّهم یُرزَقون » ( آل عمران 169)

مفاهیم :

1- انسان دوساحتی  و حقیت آدمی ساحت روح انسان است ( کلمه احیاء اشره دارد به زنده بودن روح )

2- آیه در باره مقام شهدا در عالم برزخ است

3- شهدا در اصل حیات برزخی با مردم تفاوت ندارد بلکه امتیاز شهدا بر سایرین در کیفیت حیات برزخی است

دلیل فلاسفه در غیر مادی بودن( تجرد ) روح

1- « من » انسان و ثبات شخصیت انسان بیانگر تجرد روح است

2- وجود « من » امری بسیط و غیر قابل تقسیم است ( برخلاف جسم امر منقسم نیست ) یعنی من را نم یتوان به ئ=دو نیم من تقسیم کرد

3- اساسی ترین خاصیت اجسام ، قسمت پذیری است

4- من یا روح حتی به تبع بدن هم قابل قسمت نیست ( اعضای بدن از هم جدا می شود وکسی نمی تواند بگوید که روح هم چند قسمت شده و در اعضای قطعه قطعه شده وجود دارد )

5- نتیجه : روح انسان امری بسیط و غیر منقسم بوده  پس امر مجرد است

فعالیت های روح انسان ( ادراکی و گرایشی )

الف) بعد ادراکی ( شناختی )

1- بعد ادراکی روح انسان در دو حوزه شناخت نظری وعملی است

2- شناخت و حکمت نظری : اگر متعلق شناخت انسان ، اشیاء ، انگونه که هستند یا خواهند بود ، باشد .

3-شناخت و حکمت عملی : اگر متعلق شناخت ، عمل انسانی از جهت خوب و بد ، یا بایدها و نباید ها باشد

4- مثال : عدالت خوب است ، انسان باید راست بگوید

5- حکمت عملی : علم به تکالیف و وظایف انسان

6- علوم تربیتی و مکاتب تعلیم و تربیت در گروه حکمت عملی هستند ( چون بع عمل آدمی ارتباط دارند)

7- تمایز میان این دونوع شناخت ، در متعلق شناخت است نه در قوه شناخت .

 

 

ادراک نظری ( علم حصولی و حضوری)

1- ادراک نظر ی به علم حصولی و حضوری تقسم می شود

2- علم حصولی : شناختی استکه برای انسان از طریق صورتها و مفاهیم ذهنی حاصل م یشود ( علم واسطه اس )

3- مثال حصولی : انسان به درخت مقابل خود از طریق صورت این درخت که در ذهن حاصل شده ، علم وشناخت پیدا می کند.

4- علم حضوری : انسان مستقیماً و بدون واسطه به متعلق شناخت و یا وجود واقعی  و عینی آگاهی حاصل کند

5- مثال حضوری : اگاهی انسان به حالات روانی و نفسانی و احساسات ( ترس ، شادی ، محبت ، اختیار ، فکر ، اراده و......)

6- آگاهی انسان به ذات خود ، به قوای ادراکی خود از نوع علم حضوری است .

7-شهود عرفانی : گاهی متعلق علم حضوری ، خدا و امور مرتبط به خداست .

8- علی (ع) : من خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم البته نه با چشم سربلکه با چشم قلب

9- پیام روایت : امیر مرمنان پیش از آنکه اشیاء را مشاهده نماید ، خدارا می بیند و سپس در پرتو رؤیت حق تعالی ، به اشیاء و حقایق آنها اگاه می شود

قوای علم حصولی ( حواس و عمقل)

1- صورتهای ذهنی ازطریق حواس به ما می رسند( از طریق حس بینایی درختی را می بینیم و صورت ایجاد شده در ذهن ما معلوم حسی است )

2- حواس مجاری صورتهای ذهنی ما هستند

3- عقل مُدرک کلیّات ( مفاهیم کلی ) است ( مفهوم کتاب ، دانشجو را می فهمیم )

4-عقل از طریق استدلال ، قیاس و برهان به معلومات جدیدی می رسد

5- ریاضیات و فلسفه مصداق بارز معرفت و شناخت عقلانی اند

6- دو مثال برای معلومات عقلی : 1- از اتقان و علمی بودن کتابی به میزان علم و آگاهی  مرلف پی می بریم  2- از نظم و هماهنگی دقیق جهان به ناظم حکیم و عالم ( که علت ماورائی است ) پی می بریم

ب) بعد گرایش روح ( حیوانی و انسانی )

1- بعد گرایشی همان تمایلات نهفته در روح انسان است

2- انسان این تمایلات را به طور بدیهی احساس م یکند

3- عومل خارجی و القائات محیط و جامعه وو تربیت در رشد و شکوفایی این تمایلات مؤثرند

4- گرایش های حیوانی ( غریزی ) : مشترک انسان و حیوانند مانند گرایش به حفظ ذاتو صیانت از خود ، میل به جنس مخالف ، داشتن سرپناه

5- گرایشهای انسانی :  خاص انسان است یا دست کم نشانه های آنها در حیوانات کمتر دیده می شود- مانندمیل و محبت به خدا ، حقیقت جویی

6-انسان موجودی متألّه است یعنی دین ورز است یعنی میل و محبت به خدا از انسان جدایی ناپذیر است ( خدا انسان را با فطرت دینی الهی آفریده است

7-روایت علی (ع) درباره تأله انسان : خدواندا تو قلبهارا بر  محبت خود آفریده ای

8- ممکن است انسان بر اثز شرایط محیطی از میل و محبت به خدا غافل شود یا در شناختن مصداق حقیقی خطا کند

9- وظیفه پیامبران بیدار کردن و برانگیختن گنجینه های فطرت آدمی است ( تا گرایش دینی انسا را جهت شایسته و متعالی ببخشند

دیدگاه متفکران مغرب زمین

1- نینیان اسمارت در کتاب تجربه دینی بشر می نوسید که « در سراسر تاریخ ، دین مشخصه اصلی و فراگیر حیات بشری است. برای فهم تاریخ بشری ، فهم دین امری مسلم وضروری است

2- انسان نئاندرتال - حدود 150 هزارسال پیش- مراسم خاکسپاری مردگان را انجام می داده که این امر دالّ بر وجود اعتقاد به نوعی زندگی پس از مرگ و عالم غیب است.

3- نقل پل ادواردز از هاج : احساس و میل مذهبی متعلق مناسب به خود یعنی وجود خدارا ایجاب می کند.

4- ماکس شلر : لا ادری گری دینی یک مکتب روان شناختی نیست ( بلکه گونه ای خود فریبی است ) وبی اعتقادی به خدا یا اعتقاد به بت ، نیازمند تبیین است نه اعتقاد به خدا که ذاتی و فطری است .

بحرانهای انسان معاصر( معرفتی – اخلاقی – روانی معنوی)

الف) بحران معرفتی

1- برخی ابزار شناخت را فقط حس و تجربه حسی می دانند پس امور غیر مادی را انکار می کنند.

2- آنها می کوشند روش مکانیکی و علمی را ( که هر حادثه مادی را بر حسب حادثه مادی پیشین تبیین می کند ) به شناخت همه حقایق سرایت دهند. ( چنین نگاهی به ابزار شناخت ، مادی گرایی است. )

4- برخی عقل گرایان ، ابزار شناخت را فقط عقل می دانند.

5- گروهی هم ابزار را فقط شهود عرفانی دانسته و از ابزارهای دیگر ( حس و عقل ) غافلند.

6-محدود کردن ابزار شناخت به حس ، عقل یا شهود عرفانی  ناشی از عدم شناخت واقعی انسان است.

 7-با کمک قوه عقلانی  می توان ازامور محسوس به امور نا محسوس راه یافت .

8- با کمک شهود عرفانی  بی واسطه ، امور غیرحسی مشاهده می شوند.

9-نمی توان گفت که تنها گزاره هایی که صحت آنها در تجربه به اثبات برسد یا ابطال گردد معنا دارهستند.

10-نتیجه تجربه گرایی ، علم گرایی است که دانشمندان علوم تجربی به آن تن داده اند و تلاش دارند تا با علم تمام واقعیت ها را تفسیر کنند.

11- وظیفه علوم تجربی فقط کشف رابطه میان دو پدید ه مادی است و نه چیز دیگر

12-علوم تجربی در قبال مسائل ماورائی سکوت می کند .البته برخی از این سکوت سوء استفاده کرده آن را پشتوانه تفسیر مادی خود قرار می دهند

ب) بحران اخلاقی :

1- امروزه جهان از رذائل اخلاقی در رنج است ودر جهان معاصر ، معیار و ملاک خوبی و بدی اخلاقی ، لذت گرایی و سودگرایی مادی است.

3- ریشه این بحران : غفلت از ساحت غیر مادی انسان و فضائل فطری او و عدم توجه به خدا و تعالیم الهی است

4- راه برون رفت از این بحران : انسان به بعد غیر مادی وجود خود و گنجینه های نهفته درآن اهتمام جدی نماید.

5- تنها تعالیم انبیاء الهی می تواند مکارم و فضائل اخلاقی را به اوج رساند (إنی بُعثت لأتمّم مکارم الاخلاق )

ج) بحران روانی و معنوی :

1- انسان امروز هویت خودرا از دست داده و خویشتن خویش را گم کرده است .

2- مشکلات روحی و روانی و ومعنوی انسان ناشی از آن است که آدمی ، هویت و حقیقت خودرا به خوبی نشناخته و نقطه اتّکا و آرامش خودیعنی خدای متعال را از دست داده است .

3- انسان باید همیشه بداند که ممکن الوجود بوده و در تمام مراحل هستی و حیات به خدا وابسته است .

نقش دین در رفع بحران های انسانی

1- روزگار ما عصر بازگشت و بازنگری به دین است

2- انسان متجدد با بحران های روانی روبه رو بوده و انسان قرن بیست و یکم به نقش دین در حل بحران ها پی برده است

3- دو مکتب مادی گرایی و مادی نگری یعنی پوزیتیویسم یا آمپریالیسم درعرصه علم و اندیشه و مارکسیسم و کمونیسم در عرصه عمل ، اقتصاد و اندیشه شکست خورده اند

دین و بحران های معرفتی

1- بر اساس آموزه های دینی ، راه های شناخت ، اعم از حس ، عقل ، شهود عرفانی و وحی الهی است

2- عقل ضرورت وحی را اثبات می کند و آموزه های وحیانی یا با عقل هماهنگی داشته یا مبتنی بر آن هستند.

 

دین و بحران اخلاقی

1-دین همواره پشتوانه استوار اخلاق بود ه و هست ( اوامر و نواهی حق تعالی در قالب وحی برای سعادت آدمی است )

2- برای مؤمنان عشق و محبت به خدا انگیزه عمل به دستورات الهی است .

3- برای برخی دیگر ، پاداش و عقاب اخروی و  تجسم اعمال در آخرت انگیزه برای عمل به دستورات ومیل به فضایل اخلاقی است .

4- چه بسا راستی ، درستی ، فداکاری و دستگیری از مستمندان با محرومیت هایی همراه می گردد ولی این انگیزه ها به این محرومیت ها پایان می دهد. ( البته انگیزه های مذکور، منافاتی با اختیار انسان ندارد چون انسان از سر اختیار و عشق به دستورات الهی گردن می نهد.

دین وبحران روانی :

1- دین پشتوانه مستحکمی برای غلبه بر اضطراب های روانی است

2- بخش مهمی ازعوامل روان پریشی و اضطراب ها به استغنا از خدا و بی معنایی و بی هدفی زندگی ( پوچ گرایی ) بر می گردد.

3- قرآن کریم زندگی تنگ و سخت را ، معلول روی گردانی از خدا میداند ومی فرماید :

« و من أعرضَ عن ذکری فإنّ له معیشه ضنکاً  »       و نیز فرماید : « ألا بذکر الله تطمئن القلوبُ »

4- روان شناسی تجربی نیز اثبات کرده که دین و ایمان دینی در پیشگیری و درمان ناهنجاری های روانی بسیار مؤثر است .

برای مثال کارل یونگ (روان شناس سوئیسی )  در درمان بیماران خود به مسأله یافتن چشم انداز و دیدگاه دینی اشاره نموده است .

 

نتیجه : پس انسان به دین نیازمنداست وخدادرجهت هدایت بشر و خروج اواز تاریکی ها به سوی نورو روشنایی ، پیامبران را فرستاده

 ====================================

اندیشه اسلامی (1)- کاردانی به کارشناسی  - فصل دوم : ایمان                           استاد : محمد حسین خلجی

============================================================================================================

1- ایمان راه رسیدن به سعادت و خوشبختی است و ایمان به انسان آرامش قلبی ، نشاط ، امید و هدف می دهد

2- ایمان دینی ، عامل رستگاری واز ویژگی های پرهیزگاران و هدایت یافتگان است.

3-ایمان آدمی را از تاریکی ها به سوی نور هدایت می کند  ( یخرجهم من الظلمات الی النور )

4- نقش ایمان دینی در بهداشت روانی و درمان ناراحتی های روحی و روانی بسیارمهم است

معنای ایمان

1-ایمان امری معنوی که جایگاه آن قلب ادمی است

2- شناخت ایمان همچون امور معنوی و روحی ( مانند غم و شادی وامید و محبت) از طریق علم حضوری میسر است ( احساس کردنی هستند)

3-  با تعریف لفظی حقیقت امور معنوی آشکار نمی شود. از کذر شناخت لوازم می توا نیم تا اندازه ای به ماهیت آنها پی ببریم

4-ایمان مصدر باب افعال و از ریشه آمن ( امنیت یافتن)  به معنای : جای گیر شدن اعتقاد در قلب ، تصدیق چیزی با اطمینان ، وثوق به چیزی یا کسی.

5 -شخص مؤمن به واسطه ایمان ، از شک و تردید ایمن است.

6- امام رضا ایمان را این گونه تعریف می کند : تصدیق قلبی ، اقرار زبانی و عمل به ارکان و اعضا .

            7- تمام تعاریف ذکر شده در خصوص ایمان ، به معنای لغوی است نه اصطلاحی .

8- ایمان به معنای اصطلاحی : اعتقادو تصدیق قلبی به خدا ، روز قیامت ، کتب آسمانی ، ملائکه و پیامبران ( امور غیبی)

ایمان ومعرفت

1-  ایمان مبتنی بر علم و معرفت است ( اگر معرفت و علم وجود یابد ضرورتاً و وجوباً ایمان وجود پیدا نمی کند)

2-  آیه قرآن : « وجَحدوا بها واستیقنتها انفسُهم ظلماً و علواً »

مفاهیم :  الف)  قوم بنی اسرائیل به معجزات حضرت موسی معرفت و یقین داشتند ولی ایمان نداشتند

ب)قوم بنی اسرائیل موسی (ع) را پیامبر خدا می دانستند ولی به دلیل برتری جویی و ستمکاری معجزات را انکار می کردند.

3-  شیطان به عظمت خدا علم و آگاهی داشت ولی به دلیل تکبر ، ایمان خودرا از دست داد و راه کفر در پیش گرفت .

4-  آیه : « لا اکراه فی الدین قد تبیّن الرشد من الغیّ ....»

مفهوم :الف)  ایمان مبتنی بر معرفت و شناخت است و بدون معرفت ارج و اجری ندارد

ب) موضوع کفر و ایمان در  از تبیین و شناخت راه درست از باطل مطرح شده است ( ایمان بدون معرفت میسّر نیست )

5- « إنّما یخشی اللهَ من عباده العلماءُ » 

 پیام : خشیت الهی که از لوازم ایمان است ، ناشی از علم و آگاهی به خداوند است .

6-  در مسیحیت انسان ابتدا باید ایمان بیاورد تا بفهمد.( ایمان مقدم بر معرفت و علم)

7- حتی برخی ایمان گرایان افراطی در مسیحیت ، ایمان را مبتنی بر بی یقینی و عدم شناخت دانسته اند و ایمان و تعقل را ناسازگار یکدیگر می دانند.

8- معتقدند که هرجا شناخت باشد ، ایمان نیست .

9- این معرفت ستیزی از آن جهت است که کتاب مقدس تحریف شده است و آموزه های آن مثل تثلیث با عقل ناسازگار است ( متکلم مسیحی برای پذیرش چنین آموزه هایی به ناچار می گوید ایمان بایورید تا بفهمید )

ایمان و عقل

1- در حوزه فلسفه دین  وقتی  بحث ایمان و عقل مطرح می شود ، منظور رابطه و نسبت ایمان (دین ) و عقل است نه تضادو تنافی میان ایمان دینی و عقل .

2-  در اسلام عقل و دین دو موهبت الهی هستند که انسان را به سعادت می رسانند و مؤید یکدیگرند.

3-آیات قرآن کریم  در خصوص رابطه ایمان و عقل

الف)إنا انزلناه قرآناً عربیّاً لعلکم تعقلون :

ب) إنّ شرّ الدوابّ عندالله الصمّ البکم الذین لا یعقلون :

ج) وقالوا لوکنا نسمع او نعقل ما کنّا فی اصحاب السّعیر :

د) و إذا قیل لهم اتّبعوا ما انزل الله قالوا بل نتّبع ما الفینا علیه آباءنا .....

مفهوم : افرادی که بدون تعقل از پدران خود پیروی می کنند مورد مذمت و نکوهش قرار گرفته اند.

5-روایات در خصوص ایمان و عقل :

الف) روایت امام کاظم (ع) خطاب به هشام بن حکم :  « یا هشامُ إنّ لله علی الناس حجّتین حجه ظاهره  و حجه باطنه ....در این روایت از انبیاء ، رسولان و امامان به رسول و حجت ظاهری و از عقل به رسول و حجت باطنی تعبیر شده است.

ب) دو روایت ازامام صادق (ع) : « العقل دلیل المؤمن » و « هرکس عاقل است دین دارد و کسی که دین دارد به بهشت می رود ».

* جمع بندی آیات و روایات : 1- اهمیت عقل و خردورزی   2- گزینش دین و پیروی از آن به وسیله عقل  3 - با عقل و استدلال عقلانی است که آدمی پیروی از دین را سعادت بخش می داند.

6- هیچ فرقه اسلامی عقل را به کلی انکار نکرده است ( اختلاف در قلمرو و حیطه کارکرد عقل است )

7- متدیّنان به درجات گوناگون ازعقل بهره مندند.

آرای مکاتب فکری در خصوص عقل و استدلال عقلانی

الف)مکاتب فکری جهان اسلام

1- اهل حدیث

1- رؤسای اهل حدیث ، بحث و استدلال عقلی درمسائل ایمانی را حرام می دانند ( این تیمیه کتابی در تحریم منطق و کلام نوشته است )

2-  اهل حدیث کاملاً مخالف عقل نبوده اند ، چون با عقل به دین رجوع کرده اند ( عقل آنها پیروی از دین را در جهت رسیدن به سعادت ترجیح داده است . و آنها دین اسلام را در مقایسه باسایرادیان کامل تر دانسته اند.

3- بیشتر اهل حدیث ، براهین عقلی اثبات خدا رابه درجات مختلف  پذیرفته اند و اهل حدیث ، به کارگیری عقل را درکشف احکام و معارف الهی انکار می کنند

4-در میان آنها گرایش های تجسمی و تشبیهی درباره خدا وجود دارد ( یعنی آنها برخلاف عقیده خود ، به ظاهر قرآن هم پایبند نیستند)

5- آیه « لیس کمثله شئ » دالّ بر انکار وردّکلی « مثلیت خدا » با هر چیز دیگر.

6-اهل حدیث سؤال و تأمل در آیات الهی را بدعت می دانند.

2- معتزله

1- در اسلام به عقل گرایان افراطی معروفند

2- روش آنها بکارگیر یمنطق و استدلال در فهم اصول دین است ( در چنین روشی نخستین شرط اعتقاد ، حجیت و حرمت دادن به استدلال عقلی است )

3- آنها حجیت عقل را بر وحی ترجیح داده اندو به راحتی به تأویل آیات پرداخته اند

4-عقل میزان و معیارپذیرش تمتم آموزه های وحیانی نیست اگرچه تمام آموزه های دینی ( با واسطه یا بی واسطه ) عقلانی هستند مثال :

چون عصمت و اعتبار قرآن و کلام رسول خدا (ص) و ائمه اطهار (ع) از طریق عقل به اثبات رسیده ،جزئیات معاد جسمانی پذیرفتنی است ( هرچند نمی توان این جزئیات را بر اساس عقل توجیه کرد )

ج) رویکرد اشاعره :  اگرچه تلاش کردند میان نقل گرایی افراطی اهل حدیث و عقل گرایی موضعی معتزله ، موضعی معتدل برگزینند ولی  به « جمود گرایی » کشیده شدند ( دوری از عقلو تفکر عقلانی )

3- رویکرد تشیع

1- هم به حجیت استدلا عقلی باور دارد و هم به وحی ارزش می دهد ( به خاطر اعتقاد به تعامل بین این دو منبع به حقایق ارزشنمدی دست یافته است

2- شهید مرتضی مطهری در باره تفکر شیعی می گوید :

« مورخان اهل سنت اعتراف دارند که عقل شیعی از قدیم الایام عقل فلسفی بوده است یعنی طرز فکر شیعی از قدیم استدلالی و تعقلی بوده است .تعقل شیعی نه تنها با تفکر حنبلی که از اساس منکر به کار بردن استدلال در عقاید مذهبی بود و یا تفکر اشعری که اصالت را از عقل می گرفت و آن را تابع ظواهر الفاظ می کرد مخالف و مغایر است ، با تفکرمعتزلی نیز با همه عقل گرایی آن مخالف است ، زیرا تفکر معتزلی هرچند عقلی است ولی جدلی است نه برهانی  به همین جهت است که اکثریت قریب به اتفاق فلاسفه اسلامی شیعه بوده اند ».

3-هم در رجوع به دین و هم در کشف احکام دینی نیازمند عقل هستیم

4- عقل یکی از منابع احکام دین است

5- در رمکتب شیعه  ، احکام الهی از دو طریق به انسان می رسد : وحی و عقل

6- دراسلام تعارضی میان عقل و دین نیست اگر هم هست تعارض میان احکام عقلی و نقلی است که با روش و شیوه ای خاص از بین م یرود

7- اصول دین از طریق استدلال عقلالنی مبرهن می شوند

8- احکام جزئی یا هماهنگ یا مبتنی بر عقل است .

9- از طریق استلال عقلی ، حجیت قول معصوم (ع) با اثبات می رسد و اگر سخن و حکم معصوم را با عقل مستقیماً درک نکنیم بازهم پذیرفتنی است چون پشتوانه آن حکم عقل یاست

ب) مسیحیت

 1- اصول اساسی این ایین رازوار و غیر عقلانی است ( از طریق عقل نمی توان اصول آن را مستدل کرد (  به همین خاطر متفکران مسیحی ناگزیر شدند که بگویند ابتدا ایمان آورید تا بفهمید )

2- کی یرگه گارد ( فیلسوف ایمانگرای دانمارکی ) : ایمان دینی اصیل هنگامی ظاهر می شود که عقل به پایان خود برسد

 

3- دلیل عمده ایمان گرایی مسیحیت همین رازوار بودن و غیر عقلانی بودن اصول آن است

4- عقل گرایان مسیحی از فهم عقلانی اصول اساسی مسحیت از جمله تثلیث درمانده اند و چاره ای جز ایمان گرایی نیافته اند

ایمان و وعمل

1 هرچند ازلحاظ مفهوم ، ایمان و عمل متمایزند ولی درارتباط تنگاتنگ با یکدیگرند.

2- در روایات در خصوص ایمان و عمل آمده که خدا یکی را بدون دیگری نمی پذیرد.

   3-عمل ، نمودظاهری وتجلی ایمان است .

4- در قرآن اغلب ایمان و عمل صالح قرین یکدیگرند.

   5-  آیه : « و قالت الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لکن قولوا أسلمنا »

مفهوم : این آیه درباره کسانی است که به هیچ وج به لوازم عملی ایمان خود پایبند نیستند.

6- کمترین مرتبه ایمان : امام صادق (ع) فرمودند : « اینکه ادمی به وحدانیت خدا و بندگی و رسالت پیامبر اکرم(ص) گواهی داده و اطاعت از حق را بپذیرد و امام زمان خودرا بشناسد ، هرگاه چنین کرد او مؤمن است »

7- ایمانِ توأم با عمل است که باعث سعادت انسان می شود.

8- روایت علی (ع) در خصوص ایمان و عمل : « اگر ایمان برزبان آوردن شهادتین بود، روزه و نماز و هیچ حلال و حرامی تشریع نمی گشت»

9- اگر ایمان راستین در قلب انسان رسوخ کند ، همواره توأم با عمل است .

10-هر عملی با هر نیتی بر ایمان دلالت ندارد.

11قرآن عمل بدون ایمان را به خاکستر و سراب تشبیه نموده است.

« مثل الذین کفروا بربهم کرماد اشتدت به الریح  ....»

« والذین کفروا اعمالهم کسراب بِقیعه یحسبه الظمان ماءً .....»

ایمان و اختیار

1- انسان ابتدا عمل را سنجیده و سپس به آن عمل دست می زند.

2-خشنودی یا پشیمانی انسان پس از عملی ، بیانگر اختیار انسان در انجام دادن عمل بوده است.

3- تقبیح و تحسین افعال و استحقاق عقاب و پاداش رفتار نشان از اختیار است .

4- ایمان مانند علم نیست که گاه بدون اختیار ، تصور و علمی درانسان پدید می آید ( بدون اختیار صدایی را می شنویم یا چیزی را می بینیم) در حالی که ایمان اختیاری است .

5- آیه : « و قل الحق من ربّکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر »

بگو دین همان است که از جانب پروردگار شما آمد . پس هرکه خواهد ایمان آورده و هرکه خواهد کافر گردد.

مفهوم : ایمان و کفر دو امر اختیاری است

6- انسان می تواند با تأمل و تفکر به دین حق مؤمن شود. 

 7-  قرآن به صراحت کفر را مذمت  نموده و این نشان م یدهد که انکار ایمان از سر اختیار است و گرنه مذمت افعال غیر اختیاری معنا ندارد :

آیه در این ارتباط  « إنّ الذین کذبّوا بآیاتناواستکبروا عنها لا تفتّح لهم ابواب السماء .....

کسانی که آیات ماراتکذیب نموده و از پذیرفتن آنها تکبر ورزیدند درهای آسمان برایشان گشوده نمی شود ودربهشت در نمی آیند

متعلقات ایمان

1-تمام مصادیق متعلقات ایمان به توحید و ایمان به خدا باز می گردد (یعنی اعتقادبه نبوت ، معاد ، امامت ، و....از لوازم ایمان به خداست)

2- به اقتضای ربوبیت و حکمت خداوند متعال پیامبران را برای هدایت انسانها برانگیخته است ( ایمان به خدا ایمان به انبیاء را بدنبال دارد )

3- ایمان به کتاب الهی ، ملائکه و امامت ازلوازم اعتقاد و ایمان به رسالت است

4- خدا عادل و حکیم است پس پاداش وکیفرانسانها را در قیامت متناسب با اعمالان خواهد داد ( معاد در پرتو حکمت و عدالت الهی)

5-حکمت خدا ایجاب م یکند که بدنبال این عالم مادی ، عالم دیگری باشد

6- از میان متعلقات ایمان ، ایمان به خدا ، ایمان به رسالت و ایمان به معاد اصول دین محسوب م یشوند

7- رسول خدا(ص) : قولوا لا اله الا الله تفلحوا                                    

  مفهوم: متعلقات ایمان همگی ازلوازم ایمان به خدا هستند

8-عالم غیب در مقابل عالم شهادت « عالم محسوس » قرار دارد ( عالم غیب از طریق حواس قابل درک نیست )

9- درک عالم غیب از طریق عقل و شهود و رریت قلبی است

10- از طریق شهود قلبی بیشتر می توان به عالم غیب نفوذ کرد پس جایگاه ایمان قلب است .

11- ایمان به عالم غیب جدا کننده نگرش دینی  و الهی از نگرش الحادی و مادی گرایانه است .

درجات ایمان

1- ایمان حقیقتی ذو مراتب است ( اهل ایمان دردرجچه ایمان یکسان نیستند )

2- مرتبه برتر ایمان آن اسست که فرد به درجه عصمت رسیده و هدفی جز رضایت و خشنودی خداوند متعال ندارد .

3- هرچه معرفت مؤمن عمیقتر شود و عمل صالح بیشتر گردد ، ایمان او نیز استواری بیشتری می گیرد

 

4- آیات و روایت در این که ایمان حقیقتی ذو مراتب است

الف) إنما المؤمنون الذین إذا ذکر الله وجلت قلوبهم و إذا تلیت علیهم آیاتُه زادتهم ایماناً و علی ربهم یتوکلون

ب) هوالذی انزل السکینة فی قلوب المؤمنین لیزدادوا ایماناً مع ایمانهم

نکات  : 1-سکینه به معنای آرامش و اطمینان خاطر است 2- سکینه بر قلب مؤمن نازل می شود تا مؤمن از شک و تردید و وحشت در طوفان خوادث نجات یافته و از ایمان افزون تر نصیب برد

ج) روایت امام صادق(ع) : ایمان مانند نردبانی است که ده پله دارد و پله های آن یکی پس از دیگری پیموده می شود

5-برای توانمندتر شدن ایمان ،ر امور زیر باید رعایت شود:  

الف)تسلیم محض اوامرو نواهی الهی شدن ( به تمام احکام ایمان آوردن)

ب) علم یافتن به متعلقات ایمان و افزودن بر این علم و ازز میان دبردن شبهات با دلائل روشن

ج) توجه بیشتر نمودن به متعلقات ایمان و پیوسته به یاد خدا و قیامت بودن

د) تلاش درجهت پایبندی به لوازم ایمان ( گناه نکردن در برابر خدای حاضر وناظر بر اعمال – پیوسته به حساب روز قیامت بودن تا هوای نفس بر انسان غلبه نکمند)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 2:13  توسط محمد حسین خلجی  |